آه از این رنج و عذاب،
ریشه کرده در نژاد.
آه از این فریاد مرگ،
دلخراش و جان گداز.
آه از این عصیان،
جوش خون،
بر در و دیوار رگ.
خون و خون بارش...
کجاست
آن که باشد سد آن؟
درد و غم،
نفرین،
عذاب،
کو که دارد تابه آن؟
لیک باشد چاره ای،
چاره ها اندر سراست.
در درون و نی برون.
هست در دستانتان.
خود تویی درمان آن،
هی نخواه از دیگران،
ضربه،درگیری،نبرد،
خون بده تا پای جان.
می سرایم این سرود
با شمایم ای خدایان نهفته زیر خاک!
(با شمایم ای راد مردان قهرمانان خفته پاک!)
بشنو تو ای فریاد رس،
یاری گرانت کن گسیل.
بر سر و بازوی فرزندان ببار ای روح پاک
بی گمان پیروزمان کن در دل این مرز و خاک
آشیلوس-ساغر کشان
برای ورود به وبلاگ جدیدمروی لینک زیر کلیک کنید
http://www.edwardcullen.blogfa.com/

